اینجوری بهتر هم هست. می روم چند روزی نیستم.  مهم نیست به کجا یا چطور فقط باید بروم. می روم خیابان ها را قدم می زنم. هر خیابانی، هر گوشه ای که کمتر پا خورده. همه ی خیابان ها ولیعصر نیستند. می روم کنار تمام درختان عکس می گیرم، برگ هایشان را لگد می کنم. تمامشان به جز چنارها. می روم می نشینم صحن مسجد ها. آنها که گلدسته شان کوچک است. آنها که گم می شوی لابه لای کاشی ها. مهم نیست به کجا. رفتن آرامم می کند. در گوشم می خواند بگذر. برو. پیوسته. هر تکه را در آغوش می گیرم. دلتنگی ام را سر می کشم و بعد مثل قایق های کاغذی رها می کنم به جریان آب. از آنها فقط لبخندها می مانند در عکس ها. خط های اول کتاب ها. کاغذ های کوچکی که بی هوا انداخته اند توی جامدادی. این ها می مانند تا گواه باشند. من رها می کنم همانطور که رها می شوم بین بهارها پاییزها زمستان ها. مهم نیست به کجا. می روم. اصل به رفتن است. مهم نیست به کجا.

پ.ن:گذاشتم کانال گفتم اینجا هم بذارم.



منبع اصلی مطلب : The petals of my memories
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : مهم نیست به کجا